به نام خدا برای خدا.
قالب وبلاگ

به نام خدا برای خدا

آسمان اگر آبی ست به دستان تواست

شب اگر مهتابی ست به دستان تواست

صدایم را میدانم میشنوی ولی گمان نمیبرم دیگر به چهره ام بنگری.

اینجادلم غروبی غم انگیز را تجربه کرده است.

سختی سخن گفتنم بغض گلویم را فریاد میزند

وسرافکندگی ام بزرگواری تورا

وشرمندگی ام ...

نمی دانم چه کنم

نمی دانم کجا بروم

نمی دانم به که روی بیاندازم

به راستی که جز تو کسی را ندارم ونخواهم داشت

خودت میدانی چه خبر است

آنقدر گرم است بازار مکافات عمل /دیده گر بینا بود هرروز روز محشر است

چقدر جسور وپررو شده ام .

میگویم کرده هایم رابیاندازم به گردن شیطان

چگونه  درکاری  که خود کرده ام شیطان را مقصر بدانم

دیگر حتی دستانم خجالت میکشند به سوی تو دراز شوند

چقدر سرم را درآغوش گرفتی و من دوباره رفتم

چقدر دستانم را گرفتی ومن دوباره رها کردم

چقدر بزرگواری

چه میکنی با این بنده ناخلف

بهار که آمد یاد حرفت افتادم که گفتی بادیدن بهار یاد قیامت بیافتید

ناگهان تمام بدنم سرد شد.تمام دنیا پیش چشمانم سیاه وتار شد.

گفتی بهار جلوه ای از قیامت است.

گفتی در قیامت همه چیز دوباره زنده میشود

پیش رویت حاضر میشود

با چه رویی در محضرت حضور پیدا کنم

گیرم به فضلت همه کرده هایم را بخشیدی 

بادرد اینکه دیده ای چه کرده ام وشاهد اعمالم بودی چه کنم.

یک عمر در محضرت بودم وچشمانم را به رویت  بستم

همچونی کبکی که معروف شده است ،سرم رابردم زیر برف

غافل از اینکه در همه حال نظلره گر اعمالم بودی.

بهارت آمد.من را به یاد قیامتت انداخت

به یاد صحرای محشرت

به یاد زمانی که پدر ها فرزندانشان رانمیشناسند

به یاد زمانی که مادر ها نوزاد هایشان را رها میکنند

به یاد روز حساب وکتاب...

به یاد روزی که هیچ چیزی برای انسان جز قلبی سلیم کارگشا نیست

به یاد روزی که هرکسی با چهره واقعیش ظاهر میشود

یا ستارالعوب...

حتی فکرکردن به اینکه در پیشگاهت باروی سیاه حاضر شوم همچون آتش جهنم  به جانم شعله میکشد

این بیچاره را دیگر چه نیازی به جهنم است .شرمندگی از رویت خود جهنمی ست برای من...

خدایا میترسم از لحظاتی که نترسم

میترسم از لحظاتی که چشمانم باز باشدولی تورا نبیند

میترسم از لحظاتی که تو باشی ومن تورا نیست انگارم

من هرکجا بروم باز دربه درو دیوانه توام

هرچقدر دورشوم باز به در فضل تو نشسته باشم

با اینکه هستی نمی دانم چرا گاهی دلم بد جور برایت تنگ میشود.نکند من نیستم؟...

گاهی شکایت می کنم از آلودگی دنیا

غافل از اینکه تو پاک آفریده ای وما آلوده کرده ایم

مولای من تو پروردگار منی ومن بنده ات

چه کسی به بنده رحم میکند جز پروردگار

خدایا تو قدرتمندی ومن ضعیف

چه کسی به ضعیف رحم میکند جز قدرتمند

خدایا تاتو لبیک نگویی من کجا الهی گویم

خدایا من دیوانه توام .فرزانه تر از دیوانه تو کیست؟

خدایا من عادت کرده احسان توام وخوگرفته رحمت هایت.

من را از در خودمران ونا امید مگردان.

خدایا خطاهایم به گردن من است وبه امید بخشش وبزرگواریت

خدایا مپسند روز قیامت سر افکنده وشرمگین ورو سیاه در پیشگاهت حضوریابم.

الهی وربی ومن لی غیرک...

[ ۱۳٩۱/۱/٩ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

تاکی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا شماردرد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا ازرقم گذشت...

 

 

تعجیل درفرج آقا

اللهم صل علی محمدوآل محمد

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

 

پلاک پسرم گردن شما نیست؟

 پلاک پسرم گردن شما نیست؟

همیشه یک پیمانه برنج بیشتر می ریخت

هر عید برای نوجوانش لباس عید می خرید

یک روز ، جوانی را توی تلویزیون نشانم داد :

ببین چقدر شبیه سعید است !

اصلاً سعیدش همه جا بود حتی توی تلویزیون سال 89 .

چند روز پیش بنیاد شهید برای پسرش مراسم گرفت

نرفت !

حتی یک بار هم سر قبر خالی پسرش که فقط محض یاد آوری بود

نرفت

می گفت هدیه را پس نمی گیرند ، جلو ملائکه از خدا خجالت می کشم بروم
دنبال پسرم !

آخرین باری که پسر این زن با یک ساک خالی از خانه رفت 27 سال پیش بود

هنوز برنگشته !!

شما را به خدا اینقدر بلند نگویید با پذیرش قطعنامه جنگ تمام شد

این زن ، پسرش را در جنگ جا گذاشته

یک وقت می شنود !

نه که او نداند جنگ تمام شده

حتی می داند که هدیه را پس نمی گیرند

او شماره همه روزهای جنگ را حفظ است !

... احیاناً خبری نشانی از پسرش ندارید ؟!

احیاناً پلاک پسر او گردن شما نیست ؟!

... یا مفرج هم یعقوب علیه السلام

چشم هایش غربت یک انتظار 27 ساله را دارد

... " او یک مادر است "

 -------------------------------------------------------------------------------

آرش:سلام.یه مدت بود که این وبلاگو رها کرده بودم.

کلی درگیر بودم.الانم یه کم سرم شلوغ هست ولی نسبت به قبل بهتره.

انشاالله دیگه از حالت راکدی در میاد این وبلاگ.

یا علی مولا.

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ ] [ ۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

عشق یعنی اشک توبه در قنوت

خواندنش بانام غفارالذنوب

عشق یعنی چشم هاهم دررکوع

شرمگین ازنام ستارالعیوب

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ازدل نوشت:خدایا به تمام عظمتت قسم،به عرش کبریاییت قسم خسته ام از درد غفلت

از درد گناه،از درد دوریت.خسته ام از وابستگی هایم به این دنیایی که روزی تمام

مشودودستان مرا در پوست گردو میگذارد.کمکم کن تا بند های دلبستگی هایم

را ازاین دنیا پاره کنم وبه ریسمان تو چنگ بزنم...الهی من لی غیرک

[ ۱۳٩٠/۱٢/۳ ] [ ۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

zamzam.persianblog.ir.راه اینجاست.....

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

 

 

خدایا   
عذر میخواهم از این که بخود اجازه میدهم که با تو راز و نیاز کنم
عذر میخواهم که ادعا های زیاد دارم در مقابل تو اظهار وجود میکنم
در حالی که خوب میدانم وجود من ضائیده ی اراده من نیست و بدون خواسته ی تو هیچ و پوچم ,
عجیب آنکه
از خود میگویم
منم میزنم
خواهش دارم و آرزو میکنم

خدایا...
تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم
تو مرا آه کردی که از سینه ی بیوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمایم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتی 
تو مرا به آتش عشق سوختی
تو مرا در طوفان حوادث پرداختی , در کوره ی غم و درد گداختی
تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی
  و در کویرفقر  و تنهائی سوزاندی.

خدایا ...
تو به من
پوچیه لذات زود گذر را نمودی
ناپایداری روزگار را نشان دادی
لذت مبارزه را چشاندی
ارزش شهادت را آموختی

خدایا 
تو را شکر میکنم
که از پوچی ها و ناپایداریها و خوشیها و قید و بندها آزادم نمودی
و مرا در توفانهای خطرناک حوادث رها کردی و در غوغای حیات در مبارزه ی با ظلم و کفر غرقم نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.

فهمیدم : سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست
بلکه در درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بلاخره شهادت است
 
"بهترین جای نجواهای دکتر اینجاست

خدایا تو را شکر میکنم که اشک را آفریدی که عصاره ی حیات انسان است
آنگاه که درآتش عشق میسوزم
یا در شدت درد میگدازم
یا در شوق زیبائی و ذوق عرفانی آب میشوم و سراپای وجودم
روح میشود
لطف میشود
عشق میشود
سوز میشود
و عصاره ی وجودم بصورت اشک آب میشود
و بعنوان زیبا ترین محصول حیات که وجهی به عشق و ذوق دارد و وجهی دیگر به غم و درد در دامان وجود فرو میچکد.

اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقدیم خواهم کرد

خدایا
تو مرا اشک کردی که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فریاد کردی که همچون رعد در میان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردی تا همنشین محرومین و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردی تا در قلبهای عشاق بسوزم
تو مرا برق کردی که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سیاهی این شب ظلمانی را بدرم
تو مرا زهد کردی که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتی وجود داشته باشم
و هنگام پیروزیو جشن و تقسیمه غناعم دامنه خود بر گیرم و در کویر تنهائی با خدای خود بمانم.

خدایا تو را شکر میکنم
که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا از این نعمت بزرگ توانگر کردی.

خدایا تو را شکر میکنم
که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی

تو را شکر میکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندی و قلب مجروهم را برای همیشه داغ دار کردی دلم را سوختی و شکستی تا فقط جایگاه تو باشد.

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

گفتم خدایا از همه دلگیرم    گفت:حتی از من؟.گفتم خدایا دلم را ربودند.گفت:پیش از من؟.گفتم خدایاچقدر دوری.گفت:تویامن؟.گفتم خدایاتنها ترینم.گفت با وجود من؟.گفتم خدایا کمک خواستم.گفت:غیراز من؟.گفتم خدایا دوستت دارم.گفت:بیش از من؟؟؟؟؟

[ ۱۳٩٠/٩/٢۳ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]

محرم که آمد صدای تو هم رسید از دورهای ما

شرمنده اگر اندکی آرمان هایمان به فراموشی رفته بود.

داشتم فکر می کردم اگر بودم در زمان بودنت

آیا نامه ای هم برای من می فرستادی برای یاریت.

یا بودم جزء 72ستاره ات.

یا حتی به اندازه آن غلام سیاه فهم داشتم....

نمی دانم.

خودم را بد جور درگیر روز مرگی کرده ام.

شده ام حر قبل از توبه.

هم راه تورا بست وهم پشت سرت نماز خواند.

همین که زنده ام در محرمی دیگر تا در عزایت ناله سر دهم

می ارزد برایم به همه عالم.

به دستان جدا شده از پیکر علمدارت دستان خالی مرا بگیر.

دیدم بر در مجالس عزایت نوشته بودی با خط سرخ

ورود همه آزاد است.

رقیه جان گریه نکن شنیدی که می گن مرد وقولش عمو میاد با مشک پراز آب

عمو میاد...... عمو میاد...... عمو میاد.......   .

اگه نرسید شاید بیاد خرابه بایه تشت آب تا پاهای ابله بستتو بذاری توش دردش آروم شه.

عمو میاد  ای اهل حرم میروعلمدارنیامد...........

سقای حسین سیدوسالارنیامد.....

السلام علیک یا ابا عبدلله الحسین ع

[ ۱۳٩٠/٩/٩ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ آرش ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بار خدایا! از کوی توبرون نرود پای خیالم نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی....... سلام.خوش اومدید
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب